خود روزهای هفته شهدا!!!
باسمه تعالی
امام، نام روزی بود که اولین روز هفته شهدا را با آن شروع کردیم.
شروع مراسم دقیقا از جایی بود که فردی به رسم شروع، قرآن خواند.
جناب آقای معصومی نژاد مجری روز اول انتخاب شده بودند و خوب هم اجرا کردند اما کاملا رسمی.
مقاله خوان ها( )بالا آمدند، دونفر بودند از پایه سوم! آنها هم خوب اجرا کردند.مقاله هم زیبا بود. مسائل داخل مقاله کاملا امروزی وبه درد بخور بود.از گفت وگوهای خودشان با راننده تاکسی گفته شد. سئوالی که ابتدا ذهن خیلی ها را به خودش مشغول کرد.خوب جوابی هم داشت.نوبت به سخنران و برنامه ی سخنرانی رسید.اسمشان ظفر قندی بود.بسیار متشخص و پر احترام،پر از علم. حرفهایشان زیبا و پراز نکته های مهم.خاطرات بسیار زیبایی را گفتند اما خوب نمیتوان گفت که همه گوش میکردند و هشیار بودند.
از خاطره آن زنی که در خیابان بهارستان دستهای خودش را به سفارش یک کافه با شیشه ی مشروب می خراشاند، از شهدای انقلاب و از مقایسه زمان ها حرف ها زدند.
در صحبتشان جاهایی به مقاله برگشتند و کمک گرفتند.
سخنرانی هم تمام شد.
نوبت به سرود رسید.بسیار زحمت کشیده بودند. هم از لحاظ محتوای متن و هم از لحاظ انتخاب صوت و هم از جهت های دیگر.
اما صد حیف که بچه ها از گروه سوژه ای برای خنده گیر آورده بودند و مراسم را به بازی گرفتند.کارشان زشت بود اما از حق نگذریم سوژه هم خیلی بی راه نبود.ولی در هر حال خسته نباشند و میدانیم که کلی زحمت کشیده اند.
در آخر هم ما شعر معروف را زمزمه کردیم.سال پیش قشنگ تر بود.چون کسی نمیخواند و فقط آهنگ پخش میشد. در ضمن بچه ها خودشان خود به خود میخواندند و بدون سر لشگر که این خود کلی ارزشمند است.
در هر حال توقع میرفت مراسم از سال پیش پیشرفتی داشته باشد اما گویا...!
روز دوم-تفکر سرخ:
باسمه تعالی
روز دومی بود که مراسم برگزار میشد.بعد از نماز همه رو به سن شدیم و پرده کنار رفت.بچه های سن زحمت کشیده بودند.کلیپ شروع.کلیپی که دیروز هم همان را دیده بودیم.در انتها نام همه شهیدان با عکسشان برای پایان کلیپ انتخاب شده بود.اما امروز آهنگ کلیپ فرق داشت.مقاله ای خوانده شد.مقال را سیار پور از پایه سوم نوشته و اسلامی از پایه دوم اجرا کردند.چه زیبا بود.زیبا ترین نکته مقاله این بود که از صحبت های خودش با بغل دستی اش نوشته بود از صحبت های امروزی که "هفته شهدا دیگر چیست؟ و باید جمع شود" اما چه پر استدلال جواب این حرف ها را داد. مجری امروز جناب آقای آقا خانی بودند.پر انرژی و خودمونی اجرا کردند. میتونم بگم که خیلی ها برای اجرای زیبای ایشان جذب مراسم شدند. نوبت به معرفی سخنران رسید به نظر میرسد که روند کلی مراسم دیگر لو رفته است.کلیپ از عکسهای جوانی این بزرگوار بود.بعد خود ایشان روی سن آمدند.آقای علی افتخاری.خیلی زیبا حرف زدند ایشان هم کاملا خودمونی صحبت می کردند.کمی هم شوخ طبع بودند.از حرف هایشان میشد فهمید که علاقه زیادی به فوتبال دارند طوری که به جای جواب دادن به سئوالات مجری از نتیجه بازی استقلال که در حال پخش بود جویا شدند. این بار به یقین میتوانم بگم که اکثریت بچه ها هوشیار بودند و حتی یک نفر هم چشم هایش بسته نشد.یک نکته بسیار جالب از سخنان ایشان این بود که میگفتند شهدا در همه حال حواسشان نسبت به اتفاقات دور واطرافشان کاملا جمع بود و کاملا هوشیار!
طبق معمول خاطراتی بسیار شیرین از دوران جنگ خود گفتند.یکی از اینخاطرات که خیلی زنده تر به نظر میرسید این بود که تیر دوشتگاه از دو سانتیمتری پایشان کمونه کرد و به گردن فرد جلویی برخورد کرد. به همین سادگی دوستشان را از دست دادند.
بعد نوبت به تئاتر بیابان رسید.خیلی زیبا بود. البته این تئاتر چند سال پیش با همین دیالوگ ها در مفید اجرا شده بود.ولی خوب برای بچه ها تازه به نظر میرسید.مشخص بود خیلی زحمت کشیده بودند و در واقع همینطور هم بود.واقعا خسته نباشند.بی هیچ نقصی بود و عالی اجرا کردند. خیلی قشنگ بود.
اما صد حیف که برنامه خیلی هم به موقع تمام نشد و تعدادی از بچه ها به خاطر عبور و مرورشان(سرویس )مجبور به ترک سالن شدند.اما می ارزید که نمایش به آن زیبایی را از دست ندیم.
روز خوبی بود ان شا الله روز های دیگر بهتر هم بشود...
روز سوم-آهنگ حماسه:
باسمه تعالی
پنجشنبه است برای همین تعدادی نمیتوانند بمانند و با نامه رفتند.جایشان خالی!
مراسم شروع شد!امروز گروه سن دیگر سنگ تموم گذاشته بود!میدانم که میدانید تنوع ها چه قدر ارزشمند و ایده های موفق چقدر ارزشمند است امروز هم گروه سن همین کار را کرده بود. دست از سر آن سن قدیمیه مدرسه که درب سالن روبه آن باز میشود ورداشته و این بار سن را سمت راست سالن چینده بودند.خوب سن کلا بالاتر از سطح زمین نبود و کلا خیلی فرق داشت خیلی هم زیبا بود این طرح به زیبایی نمایش لطمه ای وارد نکرد.ابتدا همه رو به سن جدید نشستیم و منتظر شروع مراسم بودیم.مراسم با مقاله خوان (احسان آهنی)شروع شد.مقاله ی بسیار زیبایی بود.نمیدونم اتفاقی بود یا از قبل هماهنگ شده. امروز همه یک نوع ابتکار داشتند.مقاله خوان هم در رابطه با خودش که میخواست مقاله را بنویسد به سبک داستانی نوشته بود.مقاله اش در رابطه با عزم بود و داستانی در رابطه با فکر کردن های خودش درباره موضوع مقاله خواسته شده نوشته بود.اصل مقاله هم یکجوری در متن آمده بود. مقاله به شدت زیبا بود و تازه اما حیف، حیف که سمعی بصری این بار به طرز وحشتناکی خراب کرد. من خودم شاهد بودم که تقریبا یک روز و نیم وقت گذاشت تا آهنگ مقاله و پاور پیت را درست کند.اما سمعی بصری دو باری اشتباهی با صدای بلند دقیقا نقطه ی اوحج گیری مقاله آهنگ را پخش کرد که اصلا صدای مقاله خوان به گوش نمیرسید.پاور پیت هم که نه هماهنگ با متن پیش میرفت نه در دو صفحه نمایش پخش شد.در هر حال گذشت.
مجری امروز جناب آقای صحاف زاده بودند.صمیمی اجرا کردند و همه هم ایشان را میشناختند.از سخنران امروز جناب آقای نیلی دعوت کردند که درون سن بروند. نکته ی سخنرانی:
جناب آقای نیلی شهدا را به اصحاب کف تشبیه کردند. از آن جایی شروع کردند که اما حسین (ع) بر سر نیزه آیات اصحاب کف را میخواندند و بعد اط اصحاب کف گفتند .انها افرادی بودند که از همه چیز خود به خاطر خدا گذشتند و به غار رفتند....
بعد هم که عزم بهشت زهرا را گرفتیم.گروهی از بچه های فارغ التحصیل از قبل آنجا مستقر بودند و کاملا مسیر ها را انتخاب کرده بودند.خیلی مراسم زیباییست. همین که میخواهیم بهآنها نزدیک بشیم.همین که تک تک شهدا را از سر مزار میبینیم. خیلی روسمان تاثیر گذاشت باورم نمیشد اینها همان افرادی بودند که شهید شدند .احساس میکردم خیلی به آنها نزدیکم. خیلی زیبا بود.بچه های دوره 30 به سراغ یکی از دوستانشان که در راهنمایی از دست داده بودند رفتند. آنها هم شهدا را دیدند و هم دوست خودشان. هیچ فرقی از لحاظ مادی نداشتند. پس چه بود که تفاوت داشت؟؟؟
یاد بود ها را بر سر مزار گذاشتیم باگلاب سنگ ها را شستیم و راهی مدرسه شدیم.باهم نماززی خواندیم و بعد هم پایان.
روز چهارم-هوای وصل:
باسمه تعالی
بعد از نماز همه رو به سن نشستیم و منتظر بودیم تا سن جدید را بینیم.سن زیبا بود اما جا داشت که زیبا تر هم بشود.پس از کلیپ اولیه که ساخت زیبایی داشت ونام تک تک شهیدان را دیدیم.مقاله خوان(شعاعی)بالای سن رفت و مقاله خودش را خواند.زحمت کشیده بود.زیبا هم شده بود.بعد از اتمام مقاله ودیدن کلیپی دیگر، رویمان افتاد به مجری امروز، جناب آقای غفاری!همه منتظر یک کار زیبا از ایشان بودیم، آخر مقاله ایشان در سال پیش غوغایی کرده بود.همین طور هم شد جملات را شروع کردند:"آی ستاره آی ستاره آی ستاره"همه جا خوردیم و شک نداشتیم که یک شعر زیبای دیگر است.با شعری شروع کردند.شعر به پایان رسید.بعد دعوت کردند تا کیلیپی که برای آشنایی با سخنران بود را ببینیم و بعد هم دعوت از سخنران جناب آقای تا بیایند.
سخنران شروع به صحبت کرد. نکاتی از صحبت های ایشان این است:
1. خاطرات از لحظات سختی های جبهه
2. خاطرات از لحظات طنز جبهه
3. خاطره ی جبهه رفتن خودشان
4. شهادت اتفاق نیست
5. مقایسات بسیار عالی این زمان و آن زمان(حلوا و کارت سوخت)
6. قصه های جبهه خیلی ها اش نگفتنیست.
7. بعضی سئوال ها وسوسه ی شیطانند
در میان حرف هایشان کلیپی پخش شد. والبته خیلی از نکات هم قابل بحث بود اینکه ایشان به شدت تذکر میدادن که بچه ها ساکت باشند که به نظر خودم خیلی هم زیبا نبود و باید فکری کرد.
کلا امروز هم مثل روز های دیگر سمعی بثری گل کاشت یا بهتر بگم مراسم را خراب کرد.چه از میکرفن که خراب بود و مجری مجبور شد میکروفن خودش را بدهد و 5 دقیقه ای وقت هدر رود. وچه از اجرای کلیپ بسیار زیبا دقت کنید فقط اجرا که آهنگی روی کلیپ پخش کردند که دیگر صدایی نداشت. خلاصه گل کاشتند.
بعد نوبت به تئاتری رسید که ماه هاست خود گروه تئاتر روی آن شبانه روز و حتی روز های تعطیل کار کرده بودند.تئاتری که همه به انتظار آن از اول مراسم نشسته بودند. تئاتری که پشتش پر از زحمت و فکر بود.
تئاتر به شدت زیبا بود و پر از ایده های نو که همه استقبال کردند ولی حیفی که صدای بعضی از آنها گرفته بودولی به سادگی می توان به زیبایی شعر آنها بخشید.میدانم که میدانید این همه هماهنگی در خواندن و حرکت ها به شدت سخت است و روز ها تمرین میخواهد. واقعا خسته نباشند و خدا کند که مسئولین جواب این همه زحمتشان را با حداقل، گزینه های مادی (امتیاز)بدهد.
تقریبا مراسم سر وقت تمام شد و همان طور که مدیر(جناب آقای کریم زادگان )گفته بودند با 10 دقیقه جا به جایی باز هم از همهی زحماتی که کشیده شد تشکر میکنیم و امدواریم که مراسم ها هر روز قشنگ تر بشوند.
روز پنجم:
باسمه تعالی
امروز یکشنبه است.فردا آخرین رو از این هفته زیباست. بعد از نهارو نماز مراسم شروع شد. باز هم با یک هنرمندی جدید از بچه های گروه سن مواجح شدیم. به علت تعزیه ای که امروز باید اجرا میشد تقریبا وسط سالن را مربعی خالی کرده بودند و در طرفی خیمه ای برپا کرده بودند بسیار زیبا بود. روی سن هم خیمه ای بود که همه تعزیه را زیبا میکرد و هم زیبایی سن را به همراه داشت.طبق رسوم قرآنی خوانده شد اما تازگی اش اینجا بود که عکسهایی از جبهه را با پاورپیت قرآن هم تلفیق کرده بودند.زیبا شده بود. بعد از دیدن کلیپ معرفی شهدا، نوبت به مقاله خوان(محسن خامه چیان) امروز رسید.به نظر خودم خیلی زیبا اجرا کرد. این دفعه کاملا با سمعی بصری هماهنگ بود. نمیدانم شاید خود مقاله خوان خیلی تاکید کرده بود.اما در هر حال پاور پیت بسیارزیبایی داشت و آهنگ انتخاب شده به شدت زیبا بود.ابتکاری در نوشته بود: از شهر فرنگ استفاده کرده بود و دانه دانه عکسهای شهر فرنگ از شهدا بودند وبا کلی توصیف زیبا آن ها را به ما معرفی کرد. بسیار احساسی و قشنگ متن را خواند.مجری امروز جناب آقای هاشمی بودند.انتظار شروع عادی ازایشان نمیرفت .جواب انتظار را هم خوب دادند و با شعری زیبا شروع کردند.دقیقا انتظار داشتیم که نکته ای زیبا را یاد آور شوند که همین طور هم شد.ایشان به توجه به گذر وقت ها توصیه کردند.گفتند که فردا اخرین روز است و...
در معرفی سخنران سنت شکنی شد و دیگر نه کلیپی نه عکسی پخش شد و از زبان خود ایشان ما ایشان را شناختیم،سعید زاغری،دوره 5،فارغ التحصیل سال 64. نکات مهم صحبت ها:
1. شهدا مزد کارهایشان را گرفتند
2. شهدا بین شما هستند و حتی از شما.
3. در بین صحبت هایشان از دست خط یکی از شهدا که برایشان به یادگار گذاشته بودند خواندند.
4. شهدا بسیار اهل شوخی بودند.
5. در حین آمدن صحنه ای از فوتبال را دیده بودند که فردی داخل حیاط مدرسه خطا کرده بود. این صحنه دقیقا عین صحنه ی شهدا بود اما آن زمان داور ندیده و خود شهید خطای خود را گرفته است.
6. دوباره خاطره ی حلوا از شکر نان را گفتند که شهید نخورده است.
7. فعالترین بچه ها همین شهدا بودندو همیشه اردو جهادی هارا شرکت میکردند.
8. به شدت با معرفت بودند.
9. خواندن یک نامه از شهید.
10. خاطره ی جسد برگشته شده به خانه شهید که تقریبا سالیان سال جسد پیدا نشده بود.
11. و در انتها هم توصیه:همان طور که امام فرمودند بهترین راه آشنایی با شهدا نگاه به وصیت نامه ی آنان است.
12. معرفی مهمان فردا(دوشنبه).
بعد از سخنان جناب سخنران نوبت به تعزیه رسید.چه زیبا بود. ابتدا اقای غفاری این نوع نمایش را معرفی کردند و بعد از بچه های گروه نماییش خواستند تا به محل تعزیه بیایند تا معرفی بکنند. بعد از توضیحات بسیار زیبای ایشان نمایش شروع شد.اقای غفوری شروع به خواندن ابیاتی زیبا در باب امام حسین (ع) کردند.بعد هم نمایش شروع شد.تا به حال مراسم به این زیبایی ندیده بودم و فکر نکنم عزاداری به این پر محتوایی تا به حال در مدرسه اجرا شده باشد.گرچه سمعی بصری به تعداد لازم میکروفن نداشت اما باز هم ذره ای از زیبایی مراسم کم نشد.گوشه ای از سالن چند نفری طبل و... میزدند که خود به شدت به نمایش فضای زیبایی داد.واقعا خسته نباشند. مداحی خوانده شد و همه با هم عزاداری کردیم. بعد از مناجات، شعر معروف زمزمه شد.
فردا آخرین روز است.
